ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
940
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
امير روم مىباشد ز دل ممنون انعامش * عزيز مصر مىگردد ز جان محبوس زندانش ببين كاين روز و شب همچون غلام رومى و زنگى * نياز آرند بر درگه ز گردون مهر و كيوانش دگر خيل قطار بُختى ابر جهان پيما * نثار آرند از دريا به كوهان درّ و مرجانش دو اسبه تاخت ز آذربايجان زى تختگاه كى * عراق و فارس شد مفتوح تا مرز خراسانش ز فرّ ايزدى شد كشور موروث را صاحب * حمايت نز فلان آمد به كارونى ز بهمانش فريدون ز ايزدى فر يافت در ملك جهانشاهى * حديث كاوه را بگذار با آن پتك و سندانش به حمد اللّه سامانى ز يزدان يافت در شاهى * كه ساسانى كنند ايدون به درگه آل سامانش به رويينتن ز دستان گشت رستم غالب و دارا * ببرد از يادها رويينتن و دستان و دستانش كسى كش دعوى شيرى ز سهم شاه شيراوژن * كنون چون روبهان سرگشته بينم در بيابانش دو خسرو را ز عمّان و ز كرمان كرد آواره * به نام ايزد سپاه با نظام و رزم ميدانش كسى را كاژدهاى تيغ خونريز اژدها افكن * [ 512 ] چه باك از كِرم كرمان است و از خرچنگ عمّانش نبيره بود خاقان را در ميدان سربازى * ز ابناء ملك يكتن نبودى مرد ميدانش